با سلام.
لطفا اگر پیشنهادی در مورد تغییر برنامه امتحانات و برنامه هفتگی دارید، "با اسم خود" حداکثر تا تاریخ 22/10/1390 بیان کنید.
با تشکر.
شعیب شریفی.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 23:32  توسط سعید ناظری
|
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 20:11  توسط سعید ناظری
|
یلدا
انتظار دیرینه زایش نور...
تنها یک دقیقه بیش از شبهای دیگر قد می کشد و یک دقیقه صبور
تر و یک دقیقه ماندگارتر... اما به قدمت تاریخ یک سرزمین اعتباری یلدایی دارد و
پاداشی از جنس نفس گرم خورشید فردا که چنان در جان صبح می دمد که روزها بلند و
بلندتر می شوند
سیاهِ چشمانم که فراخ می شود و شبهای انتظارم دراز و طاقتم
طاق ، تلنگر می زنم به خود که یک قدم ... شاید یک دقیقه دیگر تا یلدایی شدنم...
باقی ست ...
مگر نه آنکه سپیده درست بعد از تاریک ترین لحظه ی شب سر می
زند ؟ شاید یک قدم مانده باشد به زایش نور و پاداشی از جنس نفس گرم خورشید... برای
یلدایی شدن گاهی فقط کافی ست یک دقیقه ماناتر باشی ...
این روزها به کسانی می اندیشم که یلدایی می شوند ... پشت
پنجره اتاق خوابشان ، روی تخت بیماریشان ، کنار سجاده هایشان ، در غربت ، دور از
آشیانه شان ، ... و هر کجا و هرکسی که این
جامه ، برازنده قامتش می شود ... یلدا تنها امشب نیست برای کسانی که چشم در راهند ...
امشب بهانه ایست تا دل گره بزنم به دلهایی که یلدایی شده
اند و در این شام دیرینه و سنتی ، تنها و دور از دلداران خویش اند ...
یلدا سالیان بسیار، بهانه ای بود و هست برای تقسیم انتظار
در طولانی ترین شب سال ، باهم و کنار هم
پس یلدا را پاس میدارم به یاد کسانی که جایشان در کنار ما
خالی ست وکسانی که در کنار خود جای خالی دارند ...
از طریق همین دنیای مجازی که مرزو فاصله ای نمی شناسد ،
یلدا را برای همه شما دوستانم مبارک می خواهم و در ضیافت مجازیتان مهمان ناخوانده
می شوم تا به رسم دیرین ایرانیان ، شب یلدا را در کنار هم سحر کنیم.
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 14:17  توسط سعید ناظری
|
امشب حرفی برای گفتن ندارم..
امشب فقط آمدم تا سهم من از بودن، خط خطی هایی باشد از جنس جزوه های همین ترم! و شاید ترم قبل.. و شاید سال های دورتر!!
امشب مانده ام میان شورش این همه فکر، پرچم صلح را چه رنگی انتخاب کنم!
امشب هم تو مرا از تضادها میرهانی..
چنان که دیشب هم..
و پریشب هم..
امشب دلم باران می خواهد.
و چقدر دلتنگ بوی خاک باران خورده ام..
باورم نمیشود!
امشب چقدر با تو خودمانی حرف میزنم..
و تو..
چه صادقانه مرا میشنوی..
امشب هم آمدنت را میخواهم..
چنان که دیشب هم..
و پریشب هم..
امشب حتم دارم رویایم بارانی خواهد شد!

+ نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 1:53  توسط سید رضا کریمی
|
زن بودن در این کشور سخت است. زن بودن به خودیِ خود جُرم است. باعث گناه و معصیت مردان و مصداق بی خاصیتی و کالا بودن است.
با
بی عدالتی و نابرابری علیه زن- از ارث گرفته تا محدودیت در ورود به دانشگاه- کاری ندارم؛ دلم خون است از آن. آنقدر که
حرفی نمیزنم. اما کافیست ذره ای دقیق شویم در خشونتهای جاری در شهر.
کافیست سرمان را مثل کبک در برف فرو نکرده باشیم تا برنجیم از این همه
خشونت جنسی علیه زن.
چند ارجاع:
در
سال 1993 کمیته ی مقام زنان که زیر نظر کمیته حقوق بشر قرار داشت اعلامیه
ای را به تصویب سازمان ملل متحد رساند در این اعلامیه خشونت علیه زنان
بطور روشن اعلام شد ، مفاد این اعلامیه بار ها تکرار واکثر کشور های جهان
حتی ایران نیز آن را امضا کرد و روز 25 نوامبر نیز به عنوان روز جهانی
خشونت علیه زنان اعلام گردید.
این اعلامیه ، خشونت علیه زنان را اینگونه تعریف می کند:
هرگونه
عمل خشونت آمیز مبتنی بر خشونت علیه زنان به واسطه جنسیت که باعث بروز
صدمات و آسیب های جسمی ، جنسی و روانی ورنج و آزار و تهدید علیه آن ها شود
که منجر به محرومیت زنان در اجتماع گردد ، خشونت تلقی می شود.
مصداق خشونت جنسی در این بیانیه:
خشونت
های جنسی : از کوچکترین سوء استفاده جنسی چون متلک و ناسزا گفتن، نگاه
نامناسب گرفته تا بالاترین سو ء استفاده ، که تجاوز است. با این تعاریف، هریک از زنان این مرز و بوم حداقل صدها بار مورد سوءاستفاده های جنسی این چنینی قرارگرفته اند.
شخصاً
زمانی که در پیاده روهای شهر قدم میزنم و مذکر و یا مذکرهایی را میبینم در
آن اطراف، در بهترین حالت شنیدن متلکی را انتظار میکشم. بگذریم از باقی
داستان که سر دراز دارد... .
مشکل کار از کجاست؟! باز هم از من؟ باز هم از زن؟
قنداق بپیچید دورمان و خیال خودتان و خودمان را راحت کنید.
(آقایان جیغشان هوا نرود، اگرچه
معمولا زنان، قربانی تجاوز به عنف و تهاجم جنسی هستند، حدس زده میشود که
بیش از 10 درصد قربانیان، مرد باشند. اکثر متخصصان معتقدند که مردان کمتر
از زنان، مورد تجاوز قرار گرفتنِ خود را گزارش میکنند. ) پیوند اخیر محض مطالعه توصیه می شود.
من نمیدانم که آن مرد، از لمس حریصانه ی تن یک زن از پشت لایه های ضخیم حجاب، چه عایدش میشود.
اما میدانم که آنچه نصیب زن میشود، تن لرزانی ست که به سختی سرپا می ایستد و زخم همیشگی پنهانی که روحش را می آزارد.
http://gafnevesht.blogfa.com/post-110.aspx
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 19:18  توسط مرجان علیپور
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 0:56  توسط سعید ناظری
|

.................................................................

کسب مقام دوم تیم والیبال دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی شیراز در دهمین المپیاد فرهنگی ورزشی دانشجویان دختر دانشگاههای علوم پزشکی کشور (تابستان 90)را به اعضای تیم به خصوص خانم سمانه شاهین تبریییییییییییییییییییک می گوییم.
+ نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1390ساعت 15:23  توسط آرمان حسینی
|
السلام علیک یا فاطمه المعصومه..
سالروز ولادت کریمه اهل بیت، حضرت فاطمه معصومه(س) و روز دختر رو به همه همکلاسی های خودم تبریک میگم..
با همین چشم های خود دیدم، زیر باران بی امان بانو!
درحرم قطره قطره می افتاد آسمان روی آسمان بانو
صورتم قطره قطره حس کرده ست چادرت خیس می شوداما
به خدا گریه های من گاهی دست من نیست مهربان بانو
گم شده خاطرات کودکی ام گریه گریه در ازدحام حرم
باز هم آمدم که گم بشوم من همان کودکم همان،بانو
باز هم مثل کودکی هر سو می دوم در رواق تو در تو
دفترم دشت و واژه ها آهو...گفتم آهو و ناگهان بانو...
شاعری در قطار قم - مشهد چای می خوردو زیر لب می گفت:
شک ندارم که زندگی یعنی، طعم سوهان و زعفران بانو
شعر از دست واژه ها خسته است بغض راه گلوم را بسته است
بغض یعنی که حرف هایم را از نگاهم خودت بخوان بانو
این غزل گریه ها که می بینی آنِ شعر است، شعر آیینی
زنده ام با همین جهان بینی، ای جهان من ای جهان بانو!
کوچه در کوچه قم دیار من است شهر ایل من و تبار من است
زادگاه من و مزار من است ،مرگ یک روز بی گمان ...
(سید حمیدرضا برقعی)

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 17:21  توسط سید رضا کریمی
|
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 17:34  توسط سعید ناظری
|
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 0:2  توسط مرجان علیپور
|
هیدروژن با این که وجوه مشترکی با بعضی از گروه ها داشت...ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 16:25  توسط سعید ناظری
|
"کمربند حیات" فاصلهای است از "ستارهی مادر" که شرایط ظهور زندگی بر روی اجرام آسمانی واقع در این مدار مهیاست؛ یعنی اولین شرط یا همان وجود آب مایع بر روی آن محقق شده است. تا امروز[1] هیچ سیارهای با چنین ویژگیهایی شناخته نشده بود ولی به تازگی اخترشناسان خبر از کشف ستارهای (Gliese 581) در فاصله ی ۲۰.۵ سال نوری از ما می دهند که پنجمین سیارهی آن (Gliese 581d) شباهت بسیاری با زمین ما دارد. یافته شدن چنین سیارهی در این فاصله از زمین، نوید یافتن نخستین نشانهها از حیات فرازمینی را در ۱۰ تا ۱۵ سال آینده میدهد...
خلاصه ما که رفتیم دیگه خود دانید... خدا رو چه دیدید شاید تو راه شازده کوچولو رو هم پیدا کردم...

[1] سال پیش از همین منظومه سیارهی Gliese 581g سر خط اخبار قرار گرفته بود، ولی امروز حتی مطمئن نیستند که وجود خارجی داشته باشد و حتماْ اخبار مشابهی هم به گوشتان خورده ولی هر یک به دلایلی کمتر مورد توجه بودن... امیدوارم این یکی تو زرد از آب درنیاد!
آدرس دقیق تر سیاره: اینجا و اونجا
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 20:33  توسط نفیسه بابازاده
|